خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که، بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که، منو از چشم تو میدید؛ اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده ست نه اینکه میشه باور کرد، دوباره آخر جاده ست؛ خداحافظ واسه اینکه، نبندی دل به رویاها بدونی با تو و بی تو، همینه رسم این دنیا.

+ نوشته شده در سه شنبه
1385/06/07ساعت 20:38  توسط یزدانی
|
هر که عاشق شد جفا بسیار باید کشید بهریک گل منت از صد خار باید کشید
من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل بخت بد بین کز اجل هم ناز با ید کشید


+ نوشته شده در سه شنبه
1385/06/07ساعت 20:36  توسط یزدانی
|
ای دورترین امید من از من بنشین که با تو تا دورترین ستاره راهی نیست
هم اکنون در سکوتی سردپر از آرامش آبی دریا در ساحل پر از مروارید عشق و سوار برکشتی خوبیها به مقصد زیبایها قصد لنگر دارم به امید اینکه تو هم همچون پروانه عشق با بالهای آبی دوستی مهر و صفا مرا همراهی کنی ای دورترین امید من..
خالق انسان تو را دوست میدارم وبه وجدان پر از مهرت ایمان دارم بیا با من وازمن بنشین که گویند تا دورترین ستاره جایی برای رفتن داشتیم
اما نه هزاران معشوق هست من خود را در بین آنها نمی بینم اما تو را می بینم چون قلبت سرشارازاحساسات عاطفینسبت به معشوق است بروبرمن وازمن بگوهمانطور که تورادوست می دارم و برایت بلیط عشق به ارمغان می آورم وتورابه کشورعشق دعوت می کنم همانطور که در کشورعشق هیچ کس سرور نیست هیچ شاه به گدا رهبرنیست.

+ نوشته شده در سه شنبه
1385/06/07ساعت 20:31  توسط یزدانی
|