تبليغاتX
هستی ام تویی

هستی ام تویی

خاطرات

 5 روش عاشق كردن

برخـي افراد ممكن است با خواندن اين مقاله پيشنهادات من را غير اخلاقي و غير منـصـفانـه تلقي كنـنـد. بـه بـازي گرفتن احساسات ديگران كار نـا پـسـندي است بـخـصوص  كساني كه بسيار دوستتان دارند. خيلي خوب ميشد هر كسـي را كـه خـواهان او بـوديـد سـهـل و آسـان بـه دست  مياورديد بدون آنكه نياز به نقش بازي كردن داشته باشيد. اما متاسفانه دنياي واقعي هميشه اينگونه عمل نـمـيكند. بعضي وقتها شما به اميد بدست آوردن فرد خاصي ماهها  خود را به آب و آتش ميزنيد به عشق او زنـدگي ميكنـيد و  حسرت داشتنش را ميكشيد و عاقبت بدون ثمر و نتـيجـه  ناكام مي مانيد. و آنـجاسـت كـه راهـكـارهـاي ذيل ناگهان  همچون موهبتي آسمـانـي جـلـوه گـر خـواهند شد. البته   توصيه هاي من سحر و جادو نبوده و آنگونه نيز نميـبـاشـد  كه شخصي را برغم خواست و ميل باطني و با بكارگيري اين تكنيكها وادار بـه آن كند كه دلباخته و عاشق شما گردد. كاري كه اين تكنـيـكها انجام مي دهند شـانـس و اقـبـال را بمقدار زيادي به سود شما افزايش مي دهند. آيا اين كار شرورانه و نادرست است؟ من اينطور فكر نميكنم بنابراين به مطالعه خود ادامه دهيد.

زياد معاشرت كنيد... سپس غير قابل دسترس گرديد

هـر چه بيشتر با شخصي ارتباط داشته باشيد آن شخص بيشتر شما را دوست خواهد داشت. اين را ديويد ليدمن متخصص رفتار انسانها بيان مي كند. در واقع حق با اوسـت. چندين مطالعه ديگر نشان داده كـه در مـعـرض قـرار گـرفـتن مكرر با هر محرك خاص ما را نسبت به آن محرك علاقه مند تر مي گرداند. (تنها زماني اين نظريه صدق نمي كنـد كـه واكنش اوليه ما به آن محرك منفي باشد). بنابراين در ابتداي آشنايي از آنكه كناره گيـر، گريزان و غير قابل دسترس باشيد، پرهيز كنيد. در عوض به دنبـال بهانه هاي فراوان براي آنكه وقت خود را با وي بگذرانيد باشيد.

اكنون حواستان را كاملا جمع كنيد چون اين مرحله زيركانه بوده و احتياج به مهارت دارد. درست زماني كه مطمئن شديد كه او را مجذوب خود كرده و محبوب گشته ايد به تدريج معاشرت خود را كاهش داده و كمتر در دسترس قرار گيريد و اين كـار را تـا زماني كـه وي ديگر شما را ديگر ملاقات نكرده و نبينـد ادامه دهيد. شـما هم اكنون "قانون كمـيابي" را بطور مؤثر بكار گمارديد. همه ما واقف هستيم كه: مردم خـواهـان چيزهايي هستـند كه نميتوانند داشته باشند. و هميشه در دسترس بودن شـما سبب كاهـش ارزش و شـان شما مي گردد. براي مثال هـرگـاه پـايتان را از در خانه بيرون بگذاريد و با توده عظيمي از الماس بروي زمين روبرو گرديد، كم كم برايتان عادي شده و ديگر آنها را بچشم سنگهاي گرانبها و ارزشمند نخواهيد نگريست. اين قانون كميابي است كه سبب ميشـود بـيشتر طالب آنها گرديد. با آنان باشيد و سپس كمياب گرديد و مشاهده خواهيد كرد محبوب تر مي شويد. ما مرتبا در مورد مسايلي چون شور و اشتياق، جـاذبـه جـنـسـي و عـشـق صحبت به ميان مياوريم اما به "شباهت ها" اشاره اي نميكنيم . بـايـد آگـاه باشيم افراد با خصوصيات متضاد در بلـنـد مـدت جـذب يـكديـگر نـمي شوند. ما همواره در جستجوي شباهتها ميان خود و شريك زندگيمان مي بـاشيم. اغـلب ما بـا گـشـتـن و مـعـاشرت با دوستاني كه مورد علاقه امان نمي باشند ترس داريـم پس چـرا با مـعشـوق خود چنين كنيم؟ علاقمند بودن و دوست داشتن كسي بسيار مهم تر از آن است كه ما عاشق آن فرد باشيم. تنـها شباهت هاي اخلاقي و شخصيتي ما نيست كه حائز اهميت ميباشد. هرگاه شما با فردي كـه از لـحاظ ظاهـر شبـيـه شـما باشد آشنا گرديد، احتمال آنكه وي شيفته و دلباخته شما گردد 4 برابر بيشتر ميباشد.

كار دلپسندي برايش انجام ندهيد.... بـگذاريـد او برايتان كارهاي دلپسندي انجام دهد

هرگاه شما كار پـسـنـديـده اي بـراي شـخـصي انجام دهيد، از دو جهت احساس خوبي خواهيد داشت: احـساس خـوشـنودي از خـودتان و صميميت با فردي كه شما اندكي با عملتان لوسش كرده ايد. ما معمولا بمنظور توجيه زحمات و يا هزينه هايي كه صرف فرد مورد نظر كرده ايم در شايستگي و استحقاق وي مبالغه وخيالپردازي ميكنيم. سـرانجام آنكه:ما آن فرد را بيشتر دوست خواهيم داشت.هرگاه شخصي براي ما كار پسنديده اي انجام ميدهد، خوشنود ميگرديم. اما در كنار آن احساسات ناخوشايند ديگري نيز تظاهر خواهند كرد. گاه غرق در هيجانات ميشويم. در تـنگنا قرار مي گيريم كه مانند همان فرد بامعرفت كه آن لطف را در حق شما كرده عمل نماييم يعني آنكه لطفش را جبران كنيم. و حتي زمانيكه آن عمـل نـيك از سوي شخصي صورت مي گـيـرد كـه شـما علاقه وافري به وي داشته اما نسبت به احساسش نسبت به خودتان مردد هستيد، مسئله بسيار بغرنج تر ميگردد. متوجه منظورم مي شـويد؟ هنگامي كه ما شيفته و شيداي شخصي مي شويم، ناگزيريم براي او كارهاي لطف آميزي انجام دهيم.اما بهتر آنست اجازه دهيد او شما را لوس كند

    

  نظر بدید ما هم دست و دلمون گرم بشه دیگه:

     این مطلب ادامه دارد!!

      

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/06ساعت 9:43  توسط یزدانی  | 

سکوت

اگر چه می دانم تویی همدل وهمرازم باش خموش تا در ورای آن سکوت جنگل را و  رود را به اسغاثه واداریم

+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/06ساعت 9:15  توسط یزدانی  | 

وقتی که آهنگ موسیقی را در پیرامون خانه ی خود شنیدی با خودت هیچ فکر نکردی؟ شب تارک و خفه بود ، اما آن کس که در این تاریکی روی سنگی سخت نشسته بود و چنگ میزد، من بودم.

با زبان موسیقی به تو راز دل می گفتم. می گفتم: «دلدار من ، همه جا جز تو نمی بینم. به هیچ چیز جز تو فکر نمی کنم». اما ناگهان سپیده ی سنگدل سر  بر  زد و مرا از کنار خانه ات راند. دوباره خاموش شدم.

آسمان تاریک بود من و تو هرکدام روی زمین تنها بودیم و بسیار دور از یکدیگر به سر می بردیم. اما ناگهان عمر این جدایی به سر رسید، زیرا نسیم پیامبر ما شد. نسیم راز تو را به من گفت و اکنون دنیا را بار دیگر همچون بلوری شفاف می بینم که میان من و تو میدرخشد.

ستارگان در آسمان بالا آمده اند . گمان داری که خودشان از نوری که بر  ما می پراکنند بی خبر هستند.؟

***

دلدار به من گفت: « اگر می خواهی از بر من بروی، برو، زیراسوگندی برای من نخورده ای. هیچ پیمان وفایی با من نبسته ایو اصلاً مردان باید بیشتر آزاد باشند، زیرا برای وفاداری آفریده نشده اند. به راه خود برو، از کشوری به کشوری سفر کن، در بستر یکی خستگی بستر آن دیگری را از یاد ببر. هر جا زن زیبایی را دیدی دست در دستش بگذار و با او راز شوق و هوس گوی. هر جا ازشراب تلخ سیر شدی، سراغ باده ی شیرین رو. اگر هم وقتی رسید که لبهای مرا از شراب شیرین تر یافتی، به نزد من بازگرد.من همچنان در انتظار تو هستم!

+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/06ساعت 9:9  توسط یزدانی  |