تبليغاتX
هستی ام تویی

هستی ام تویی

خاطرات

      

به نام او ...

تقدیم به تو گمشده ترین گمگشته من...

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

با چراغی همه جا گشتمو گشتم در شهر

هیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

لب تو میوه ی ممنوع ولی لبهایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پروانه سوخت، شمع فرو مرد، شب گذشت

ای وای من که قصه ی دل نا تمام ماند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/04/20ساعت 22:17  توسط یزدانی  | 

          

کوچک مگیر کلبه ی پیر مغان که من

بوی نگار زان در و دیوار می کشم

 

سالک! در این سلوک بدنبال کیستی؟

من یار را به کوچه و بازار می کشم

روح الله

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 طور

ای دوست مرا خدمت پیری برسان

فریاد رسا! بدستگیری برسان

طور است هوس در ای ره دور و دراز

یاری کن و یار خوش ضمیری برسان

***

یاران نظری!

یاران نظری که نیک اندیش شوم

بیگانه ز قید هستی خویش شوم

تکبیر زنان رو سوی محبوب کنم

از خرقه برون آیم و درویش شوم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Å   برای اینکه عمق عشق خود را بیا زمایید، ببینید که چقدر آنان را که تحملشان برایتان دشوار است، دوست دارید.

Å   شما اختیار دارید تنها کسانی را به زندگی خود راه دهید که با عشق، همدلی و سازگاری به دیدارتان می آیند.

Å   اگ دو عبارت «خسته ام » و «حالم خوش نیست» را از زندگی خود پاک کنید، نیمی از بیحالی و بیماری خود را مداوا کرده اید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نام شب

من اشک سکوت مرده در فریادم

«داد»ی سر و پا سکسته، در بیدادم

اینها همه هیچ ... ای خدای شب عشق

«نام شب عشق» را که برد از یادم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  یه روز 2 تا هزار پا هم دیگرو بقل میکنن میشن زیپ

****

به یارو میگن با کیوان جمله بساز میگه: اصغر کی وان و میشوری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/04/20ساعت 22:4  توسط یزدانی  | 

      

مهربانا!

از دیدگان خیس و بارانی ام و از گلبرگ طلایی  و پاییزی جانم،جاده ای از نیایش های سبزرا به سوی آسمان عشقتنثار می کنم تا با سبدی از شکوفه هایتبسمت، نگاه مهر آفرینت، امید و عشق و رستگاری مؤمنانت رادر قلب من  جاودانه سازی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بوی نگار

آن ناله ها که از غم دلدار می کشم

آهی است کز درون شرر بار می کشم

 

با یار دلفریب بگو: پرده بر گشا

کز هجر روی ماه تو، آزار می کشم

 

منصور را گذار که فریاد او بدوست

در جمع گلرخان به سرِ دار می کشم

 

ساقی بریز باده به جامم که هجر یار

باری است بس گران به سر بار می کشم

 

گفتی که دوست باز کند، در به روی دوست

این حسرتی است تازه که بسیار می کشم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/04/20ساعت 21:21  توسط یزدانی  | 

 

 

 

                                               دوستت دارم نازنینم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/04/18ساعت 16:50  توسط یزدانی  |