کوچک مگیر کلبه ی پیر مغان که من
بوی نگار زان در و دیوار می کشم
سالک! در این سلوک بدنبال کیستی؟
من یار را به کوچه و بازار می کشم
روح الله
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
طور
ای دوست مرا خدمت پیری برسان
فریاد رسا! بدستگیری برسان
طور است هوس در ای ره دور و دراز
یاری کن و یار خوش ضمیری برسان
***
یاران نظری!
یاران نظری که نیک اندیش شوم
بیگانه ز قید هستی خویش شوم
تکبیر زنان رو سوی محبوب کنم
از خرقه برون آیم و درویش شوم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Å برای اینکه عمق عشق خود را بیا زمایید، ببینید که چقدر آنان را که تحملشان برایتان دشوار است، دوست دارید.
Å شما اختیار دارید تنها کسانی را به زندگی خود راه دهید که با عشق، همدلی و سازگاری به دیدارتان می آیند.
Å اگ دو عبارت «خسته ام » و «حالم خوش نیست» را از زندگی خود پاک کنید، نیمی از بیحالی و بیماری خود را مداوا کرده اید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نام شب
من اشک سکوت مرده در فریادم
«داد»ی سر و پا سکسته، در بیدادم
اینها همه هیچ ... ای خدای شب عشق
«نام شب عشق» را که برد از یادم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یه روز 2 تا هزار پا هم دیگرو بقل میکنن میشن زیپ
****
به یارو میگن با کیوان جمله بساز میگه: اصغر کی وان و میشوری
